|
|
|
|
|
تبليغات و عوام فريبی *مگر مردم ايران از احمدی نژاد سفر به کره ماه, زندگی در زعفرانيه در خانه های 60 ميليارد تومانی و جکوزی های آنچنانی را خواسته اند که جناح رفسنجانی زنگ خطر "کثرت توقعات" را برای رژيم به صدا درمی آورد؟ آيا درخواست تحصيل در دبستان, درخواست کار, درخواست وام تعمير سرپناه "کثرت توقعات" مردم است؟ يا حق بديهی مردمی که بر دريايی از نفت و گاز در اوج محروميت زندگی می کنند؟..... روشنگری: بهره برداری تبليغاتی گروه احمدی نژاد از نامه های مطالباتی مردم و بويژه يکی از اين موارد, يعنی نامه منتسب به يک کودک بوشهری که هم در صدا و سيما و هم برخی رسانه های رژيم وسيعا بازتاب داده شد, با انتقاد سايت "آفتاب" نزديک به هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی روبرو شده است. محور اصلی انتقاد سايت مزبور اين است که تبديل "استمداد خواهی مردم" به يک "پروژه تبليغاتی" از سوی احمدی نژاد و دولت "تبعات و پيامدهای خاص خود را به همراه خواهد داشت." "تبعات و پيامدهای خاص" هم که به استناد اين سايت "در بلند مدت می تواند بسيار خطرناک و مهلک باشد" اين است که "سبب کثرت توقعات" می شود و "کثرت توقعات" هم به نظر گردانندگان آفتاب "سريعا به بحران توقعات فزاينده تبديل خواهد شد" که "بسيار خطرناک خواهد بود." زيرا "هنگامی که سطح توقعات عمومی رشد فزاينده ای می يابد و به بحران تبديل ميشود، چون توانايی سيستم برای پاسخ گويی به آن نيازها محدود است و پاسخ گويی سريع در هيچ کشور و جامعه ای ميسر نيست، نهايتا کل حاکميت از اين بحران متضرر خواهد شد." به عبارت ديگر جناحی از رژيم از جناجی ديگر شاکی است که دارد "سبب کثرت توقعات" مردم می شود و به زبان ساده تر مردم را پر رو و زياده خواه بار می آورد و متوجه نيست که ممکن است "سطح توقعات عمومی رشد فزاينده ای" يابد و سيل مطالبات سر ريز شود و نهايتا "کل حاکميت" از اين بحران متضرر شود. آفتاب سپس احمدی نژاد و گروهش را به خاطر "خود نمايی" و "بازی با احساسات مردم" و باز به زبان ساده تر عوام فريبی سرزنش می کند و اندرز می دهد که "سوار شدن بر احساسات مردمی در کوتاه مدت ميتواند به شهرت، محبوبيت و تسريع برخی امور بيانجامد. اما در بلند مدت به سبب کثرت توقعات که سريعا به بحران توقعات فزاينده تبديل خواهد شد، بسيار خطرناک خواهد بود." اولا معلوم نيست چرا سايت آفتاب در انتقاد از عوام فريبی از بين همه پيامبران فقط جرجيس را انتخاب کرده است. نظام جمهوری اسلامی بر دو پايه ايستاده است. زور و عوامفريبی. اگر قرار است نقدی بر عوامفريبی در جمهوری اسلامی صورت گيرد, بايد بر ريشه ها دست گذاشت و حداقل به سراغ خمينی رفت که پدر فکری همه جناح های کنونی اين رژيم است. نقد "آفتاب" و گردانندگانش (و بطور کلی نقد باصطلاح تئوريک راست های داخل کشور از "پوپوليسم احمدی نژاد") واقعا عقيم است. آفتاب قطعا سخنان خمينی را در بهشت زهرا پس از ورود به ايران فراموش نکرده است که از مجانی کردن آب و برق مردم سخن می گفت و بعد تمام ايران را به گورستان تبديل کرد و هزاران جوان را در جنگی بی حاصل به کشتن داد و فرمان قتل عام زندانيان سياسی ايران را صادر کرد. البته اطلاق صفت عوامفريبی يک اتهام صرف اخلافی به دستگاه روحانيت و رهبران آن در ايران نيست! از منطق علمی و پشتوانه نظری روشنی برخوردار است. روحانيت به مثابه يک دستگاه, از نظر خاستگاه و پايگاه اجتماعی خود به هيچ قشر و طبقه ديگر اجتماعی وابستگی نداشته و به آن متعهد نبوده است. يعنی شرط تامين مادی آن به مثابه يک گروه خود ويژه اگر چه در ارتباط وسيع و همه جانبه با همه قشرهای جامعه نهفته بود اما به هيچ يک از اقشار و طبقات متعين اجتماعی حساب پس نمی داد. روحانيت يک کاسه عظيم اخاذی از عموم مردم بود که در ازای پاسداشت آيين های مذهبی و تبليغ مذهب از همه اخذ می کرد, ولی به هيچ يک بطور ويژه از نظر مادی وابسته نبود, اين موقعيت عينی اجتماعی خودويژه دستگاه روحانيت در متن جامعه بود که پس از کسب قدرت, مانور ميان گروهها و طبقات اجتماعی و فريب نوبتی آنها و سوارکاری و موج سواری را به پای اصلی سياست آنها تبديل کرد. يک حکومت متکی و مبتنی بر کارگران و زحمتکشان بنا به تعريف در سياست خود ناگزير است جلب رضايت پايگان طبقاتی خود را در اولويت قرار دهد. اين اولويت بخشی از تعريف ماهيت چنين دولتی به شمار می رود. دولت های ائتلافی راست يا سوسيال دمکرات در غرب که خود را مدافع صاحبان سرمايه های مالی و صنعتی بزرگ و اقشار متوسط يا مزدبگيران می دانند, معمولا و در شرايط عادی در سياست هايشان به ائتلافی که بر روی آن ايستاده اند سرويس می دهند و سعی می کنند که اين ائتلاف به سادگی از هم نپاشد. در مورد روحانيت به عنوان نظام حکومتی, در دوران خمينی برعکس بود. آنها از آنجا که به هيچ قشر و گروهی تعهد خاصی نداشتند و مذهب ابزار تامين مادی شان و کليت ملت, پرکنندگان کاسه اخاذی شان به شمار می رفتند, به جای يک تعادل طبقاتی, برهم زدن چنين تعادلی و درهم ريزی دائمی مرزهای تمايز طبقاتی و تبديل ملت به "امت واحده اسلامی" را از طريق مانور دائمی ميان قشرها و طبقات مختلف اجتماعی هدف قرار دادند. عوامفريبی در سياست از همين سياليت و حفظ منافع در بطن تعادل ناپدار طبقاتی حاصل می آمد. می توان گفت عوامفريبی در سياست, ادامه طبيعی موجوديت روحانيون به مثابه يک نظام قدرت است و بنابراين روشن است که فقط با برافتادن نظام آخوندی و جايگزين شدن آن با نظامی دارای جايگاه و پايگاه اجتماعی مستقر و بادوام است که عوامفريبی به مثابه يک روش اساسی حکومتگری می تواند بالقوه محدود شود. عوام فريبی البته ريشه های فرهنگی و غيرطبقاتی هم دارد, يا به عبارت ديگر رابطه آن با طبقات اجتماعی هميشه رابطه ای خطی و مستقيم نيست. اما کاملا روشن است که در مورد نظام جمهوری اسلامی عوامفريبی جنبه هويتی و ذاتی دارد. احمدی نژاد در عوامفريبی فقط شاگرد کوچک امامش به شمار می رود. او مهره ای در نظامی است که تارو پودش با فريب و نيرنگ بسته شده و بدون آن دوام نمی آورد. آفتاب عوامفريبی می کند, وقتی ماهيت عوامفريبانه نظامی را که خود بخشی از آن است پنهان می کند و در عوض يکجانبه به سر وقت مهره ناقابلی از اين نظام يعنی احمدی نژاد می رود. ثانيا, زاويه انتقاد آفتاب, جوهر ضد مردمی گردانندگان آن را خيلی خوب در معرض تماشا قرار می دهد. می گويند به مطالبات مردم پاسخ ندهيد برای اين که پر رو و زياده خواه می شوند و "کليت حاکميت" ضرر می کند. راستی کسانی که به اعتراف احمدی نژاد "شلينگ 24 اينچ" به بيت المال وصل کرده اند خجالت نمی کشند که از پر رو شدن مردم دم می زنند؟ مگر مردم ايران از احمدی نژاد سفر به کره ماه, زندگی در زعفرانيه در خانه های 60 ميليارد تومانی و جکوزی های آنچنانی را خواسته اند که جناح رفسنجانی زنگ خطر "کثرت توقعات" را برای رژيم به صدا درمی آورد؟ آيا درخواست تحصيل در دبستان, درخواست کار, درخواست وام تعمير سرپناه "کثرت توقعات" مردم است؟ يا حق بديهی مردمی که بر دريايی از نفت و گاز در اوج محروميت زندگی می کنند؟ جناح رفسنجانی وقتی وعده تحقق ابتدايی ترين و بديهی ترين خواست های نابرآورده مردم ايران را "سبب کثريت توقعات" می داند, در واقع حرفش اين است که حکومت فقط با زبان شلاق با مردم سخن بگويد و حتی همان ابتدايی ترين مطالبات شان را هم برآورده نکند تا بعدا بلای جان حکومت نشوند. اين جناح حکومت را ارث پدری آخوندها می داند که گويا بايد با خساست کردن در قبال مطالبات مردم حفظ شود. اين ها که از طريق قلم به دست هايشان يک خط در ميان جناح رقيب خود را به عقب ماندگی فکری و عدم درک مقتضات دنيای نوين و مديريت علمی و عوامفريبی متهم می کنند, خودشان هنوز به قدری عقب مانده اند که نمی فهمند فلسفه وجودی حاکميت بايد تامين نيازهای اساسی مردم باشد. از بس غارت کرده و بالا کشيده اند, انگار کل ثروت و دارايی مردم ايران را ناخواسته جزو مايملک شخصی خود تلقی می کنند؛ مايملکی که گويا عوامفريبی مثل احمدی نژاد به حراج گذاشته و در بوق کرده است. اين ها مثل احمدی نژاد مردم ايران را هنوز رعايای ممالک محروسه می دانند. فرق شان در اين است که آن يکی گاهی چند دانه اشرفی به سمت اين مردم پرتاب می کند و بعد در رسانه ها وسيعا نانش را می خورد و بساط تبليغش را روبراه می کند, اين ها می گويند اين مردم را بايد تا می خورند بر سرشان زد و در فقر و بدبختی نگاهشان داشت تا "سبب کثرت توقعات" شان را فراهم نکرد. اين آقايان که بوی اشتهارشان در فساد عالمگير است و از قرآن خوانی بر سر قبور به منزلت خداگونه امروز رسيده اند به شيوه سلاطين سفاک عصر بربريت به مردم و مطالباتشان نگاه می کنند. حقيقت اين است که استعداد هر دو جناح هم در معلق زدن بين اين دو سياست و پيشبرد همزمان وجوهی ترکيبی از هر دو, از ديگری کمتر نيست! ثالثا, مشکل مردم ايران و مطالبات شان نه با سياست های ستون به ستون و قطره چکانی عوامفريبانه احمدی نژاد حل می شود نه با توصيه شلاق زنی به اين مردم به خاطر حفظ رژيم. مردم ايران برای اين که از دست عوامفريبان جمهوری اسلامی از هر دو جناحش و بازی های دائم آنها خلاص شوند راهی ندارند جز اين که برای تحقق مطالبات شان تشکل های مستقل خود را برپا دارند و خود راسا مبارزه برای مطالبات خويش را به پيش ببرند. آن چيزی که پشت گردانندگان سايت "آفتاب" را می لرزاند و می گويند "بسيار خطرناک است" درست همين است. آفتاب و گردانندگانش ممکن است در چهارچوب رقابت های جناجی و جنگ قدرت اينجا و آنجا خودشان با مطالبات قشرهای مختلف اجتماعی (مثلا معلمان زحمتکش) بازی کنند و بخواهند از آنها برای فشار گذاشتن بر اقتدارگرايان حاکم سواستفاده ابزاری نمايند, اما اساسا در کين ورزی به مردم و مطالبات شان, در مقابله با حق تشکل مستقل اين مردم و در سرکوب خونين آنها سر سوزنی با احمدی نژاد و همفکرانش اختلاف ندارند. |
||