تبليغاتX
پاینده ایران

 

آن یار پری چهره که دوش از بر ما رفت

از ما چه خطا دید که از راه خطا رفت

تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین

کس واقف ما نیست که از دیده چها رفت

بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش

آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت

دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم

سیلاب سرشک آمد و توفان بلا رفت

از پای فتادیم چو آمد غم هجران

در درد بمردیم چو از دست دوا رفت

دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت

عمریست که عمرم همه در کار دعا رفت

احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجاست

در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت

دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید

هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت

ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه

زان پیش که گویند که از دار فنا رفت

و در حالی که قبض و بسط ناز و نیاز  که به هر رنگی و به هر جلوه ای در تار و پودهای پیدا و پنهان حیات آدمی بازی گردان معرکه نغمه های غم انگیز  و شور انگیز عشق هستی است  و در حالیکه قصه و حکایت های ناگفته بسیاری بر دل آدمی سنگینی می کند چرا که مجال و زبان شرح و بیانش کیمیایی است که داشتنش چونان دو بال پروازی است تا اوج نشاط و کامیابی (و این کمترین خواسته انسان است)  در آن سو ندایی ساز کوچ و رحلت به دیاری دیگر می نوازد که :

جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها ...

 

بدرود

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/29ساعت 11:38  توسط بابک  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

"دهقان فداکار پیر شده ‚ چوپان دروغگو عزیز شده ‚ شنگول و منگول گرگ شدن ‚ کوکب حوصله مهمون رو نداره ‚ کبرا تصمیم گرفته دماغش رو عمل کنه ‚روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسه است ‚ حسنک گوسفنداشو ول کرده و تو یه شرکت آبدارچی شده ‚آرش کمانگیر معتاد شده ‚ شیرین خسرو و فرهاد رو پیچونده و با دوست پسرش رفته اسکی ‚ رستم و اسفندیار اسباشونو فروختن و با موتور میرن کیف قاپی. راستی چی به سر ما ایرانیا اومده ؟"

مطلب بالا محتوای پیامکی است که چندی پیش به دستم رسید. و چقدر بجا و جالب به نظرم آمد. هر چه نگاه می کنم اگر نگویم به تمامی اما قریب به اتفاق مردم دچار چنین خصایصی شده اند. امروزه همه به ظاهر نالانند از بد شدن آدمها اما همان شخص منتقد خود نیز در این گردونه می چرخد. زندگی شهری و مخصوصا هر چه به پیش می رویم از ویژگیهایش زدودن صداقت و راستی و نیز کمرنگ کردن حس مردم دوستی و از خودگذشتگی است. و در مقابل زندگی غیر شهری به صداقت و فداکاری معروف بوده اما اکنون ؟  آیا هنوز هم از همان صداقت و راستی می توان یافت؟ مطمئنا بسیار کمتر از گذشته است.امروزه همه زرنگ و منفعت طلب شده اند. با جریانی همراهند که اکثریت باشد. کمتر کسی حاضر می شود ارزشهای انسانی ای چون فداکاری را به کسب منافع شخصی اش ترجیح دهد. اگرچه با جماعتی نااهل و بی ارزش مانوس و مالوف باشد ‚ برایش بهتر و سودآور تر است تا اینکه به داستانهای  عصر آدمیت توجه کند. از خودگذشتگی مستلزم چشم ÷وشی از یک سری منافع شخصی است و این ازعهده هر کسی برنمی آید. و جالب اینکه به نظر میرسد هر قدر تمکن مالی بالاتر می رود انسان حریص تر و سودجوتر می شود. معمولا اینگونه است که افراد از نداری نالان و گله مندند اما وقتی از نزدیک او را ارزیابی می کنی خلاف گفته هایش را می بینی. چه چیزی را و از چه کسی پنهان می کنند. در گذشته رسم بود آدمهای بزرگ صورتشان را با سیلی سرخ می کردند و در همان وضعیت حس مردم دوستی و فداکاری شان را حفظ می کردند اما حالا بیشتر از فرد نیازمند اشک می ریزند و می نالند. در جایی می روند و  خودنمایی و منم گفتنهایشان  بلند می شود و در جای دیگر  عجز و لابه ناتوانی و نداری! متاسفانه فرهنگ شده . انگار نداری و ضعف یک ارزش شده است. در چنین روزگاری با چنین رفتاری چطور می توان انتظار فداکاری از افراد را داشت. دین دار و بی دین هم تقریبا شبیه هم اند فرقی نمیکند. حتی زنان هم احساسات را کنار گذاشته اند و  وارد این معرکه زرنگی و  بوقلمون صفتی شده اند. "یاری اندر کس نمی بینیم ..."

از زمانهای باستان تا کنون هر کیش و آیین و هر بی دین و لامذهب از مذمت و زشتی دروغ و دروغگویی گفته اند و باور داشته اند که دروغ گو دشمن خداست و.... اما اکنون ؟ اگر دروغ نگویی روزت روز نمی شود و به شب نمی انجامد. تمام فیلم بازی کردن مردم در مقابل هم  ‚ تعارفات معمولی و ریاکارانه  ‚ قربون صدقه رفتنهای دروغین و مسخره ‚ فداشدنهای گول زننده ‚ دروغهای دوستان و آشنایان  ‚ همکاران و حتی در بین خانواده ها ‚ و همچنین دروغهایی که به راحتی و با وقاحت تمام از دولتمردان مدام می شنویم و ... همه از مصادیق دروغی است که روزگاری مورد نکوهش بود و هم اکنون گره از تمامی مشکلات افراد امروزی باز می کند. و البته دین و مذهب هم چنین پدیده ای را بی پشتیبان نمی گذارد چرا تقریبا در هر کیش و آیینی به نوعی راهی برای توجیه آن وجود دارد! و البته در سطح کلان جامعه عواملی هست که چنین فرهنگی را تشویق می کند. برخی اوقات گفتن حقیقت و راستگویی چنان باعث سوء استفاده طرف مقابل می شود که برای همیشه آدم را از کرده خود پشیمان می کند. از گذشته گفته اند دروغ گو دشمن خداست اما امروزه تقریبا همه به هم دروغ می گویند . آنقدر تکرار شده و ملکه ذهن و وجود آدمها شده که بیشتر اوقات آدم فراموش می کند که دارد دروغ می گوید و به سادگی از کنار آن می گذرد.

زمانی بود که آدمها ساده و بی ریا ‚ دنیا ندیده و زهر نچشیده بودند ‚طعم جور و ستم کردن را نمی دانستند  ‚ شیرینی و لذت سوار بر مرکب قدرت توام با درنده خویی و در نتیجه صاحب هر چه دوست داشتنی است را نمی دانستند و نچشیده بودند. همه ساده بودند و بی رنگ ‚ بی گناه و "بزرگوار گول خور" همچون شنگول و منگول و به واقع که شنگول هم بودند اما نه از نوع موذیانه و رذیلانه امروزی آن بلکه با شریک شدن در غم و شادی هم نوعان خود چرا که "بنی آدم اعضای یکدیگرند ...". اما اکنون ؟ شادی خود را در ازای غم و اندوه  دیگران  می خواهند ‚ پیروزی خود را در شکست همنوع و بلکه دوست و آشنای خود. گرگی که در جلد شنگول و منگول ‚ شوخ و شنگی خود را در درد و الم دیگری می جویند حتی اگر برای لحظه ای باشد. شوخ و شنگی ‚ امروزه به بیعاری و بی دردی بی مسئولیتی چشم بستن بر واقعیات بدل گشته است. کمتر کسی یافت می شود که بشنگد اما لوده و بیعار نباشد. کمتر کسی شوخ است و مسئولیت پذیر و همدرد با همنوعان خود باشد. همدردی هم تظاهری و ژستی سطحی و زودگذر بیش نیست . چرا که با بیان جوکی هرچند بی مزه آنی از ذهنش بیرون می جهد و به راحتی در اعماق ذهن ناپایدار و بی بنیانش گم می شود.

کوکب نمادی است از روح گرم و مهمان دوست ما که در اوان کودکی و تحصیل ذهنمان را با آن آشنا می کردند. آخر ما به مهمان نوازی و مردمداری شهره بوده ایم. از دید ما مهمان حبیب خدا بود. کسی نا امید از در خانه مان رانده نمی شد. حال فرقی نمی کند که این خانه خانه سکونت باشد یا خانه دل که محل و مامنی برای غم و شادی دیگران  بخصوص آنهایی که دوستشان داریم . اما اکنون ؟ نگاه به هر چیزی بازاری و اقتصادی شده . چه مهمان و چه میزبان به حساب و کتاب مشغولند. توجهات از درون به بیرون آمده. مهمان و میزبانی که بی ریا و در کمال سادگی جویای سلامتی و سامان یکدیگر بودند امروز در در پی ارزیابی یکدیگر و یافتن نقاط ضعف و قوت یکدیگرند . ضعفی که از آن شاد شوند و قوتی که در پی سرکوب و انهدامش برآیند. حال چه مهمان دل باشد و چه مهمان خانه. در هر حال امروزه مهمان و میزبان کمتر به هوای شادی و شادکامی یکدیگرند بلکه بیشتر در پی کم کردن روی یکدیگرند و این حداقلی است که از دستشان برمی آید. اگرچه اوضاع بد اقتصاد مملکت شرایط را مهیاتر کرده اما بی تعارف بگویم که اینها بیشتر بهانه اند و بس. مگر اندکی که شامل حال ستمکشان هر دوره است.

گاهی رنگ زرد زیبا به نظر می رسد گاهی رنگ آبی  ‚ گاهی رنگ سرخ و گاهی سبز. زمانی مردم سیرت را می نگریستند و زیبا می یافتند و به آن ارج می نهادند. چون اعتقاد داشتند که "تن آدمی شریف است به جان آدمیت ...". افراد با یک پیراهن و یک شلوار که چندین سال استفاده می رساند شیک بودند و زیبا و قابل تحسین و تعریف. پرده ای ساده و تمیز خانه را بسیار آراسته می کرد و چقدر با صفا و دلنشین! اما اکنون ؟ نگاه از باطن به ظاهر برگشته است. صورت هر چیز گویای مکان و موقعیت و شان و شوکت آن است. انگار انسانیت با یک دماغ آراسته و قلمی و یا یک عینک دودی به کمال رسیده است. هر قدر بزک بیشتر باشد آدمیت بیشتر است. و طبعا منزلت اجتماعی ای که برای فرد در نظر می گیرند بالاتر است. و چقدر جالب و اسفبار است که چنین نگاهی شامل حال آدم هر قشر و طبقه ای شده است ‚ مذهبی و غیر مذهبی  ‚ زن و مرد ‚ بزرگ و کوچک ‚ رییس و مرئوس ‚ آشنا و بیگانه و ... رسم بود زمانی به پسری که سربازی نرفته بود زن نمی دادند چرا که هنوز جوهره مرد و مردانگی نیافته بود. باید اهل کار و زندگی میشد یا به اجتماع راه یابد. و در مقابل دختر نیز چنین بود تا صفات زنانگی اش کامل نبود زن زندگی نمی شد. اگر چه امروزه امل بودن تلقی می شود اما دختر ابتدا باید کدبانوی خانه می شد آنگاه زنی در خور زندگی . و چه بجا و درست رفتار می کردند. زنی که هنوز درکش از زشتی و زیبایی و خوبی و بدی از نوک دماغش فراتر نمی رود چگونه می تواند "مردی پرورش دهد که به بهشت برود!" بدا به حال و روز ما که زنمان پیش از اینکه به بلوغ فکری و حتی جنسی اش برسد به بزکش می اندیشد و مردمان  که جز بیعاری ‚ تنبلی ‚ لودگی ‚ ظاهربینی و  نهایتا بی  ارزشی چیزی در انبانش یافت نمی شود. بدتر اینکه لاف آزادی خواهی و دمکراسی و حقوق بشر و الفاظ دهن پر کن دیگر این جماعت گوش فلک را کر کرده ست. یقینا فرق بین جمهوری ‚ اسلام و جمهوری اسلامی را هم نمی دانند چرا که همواره اندیشه شان یا به قد دماغشان بوده است یا به درازای موی ثابت و استوار کله شان!

آیین لوطی گری ‚ پهلوانی و وفاداری  از دیر باز در این مرز و بوم  سایه اش را گسترانیده بود. کسی را با نامردی و دودوزه بازی و نیرنگ کاری نبود. اگر هم چنین چیزی بود امری نکوهیده و زشت تلقی می شد. دیگران آن را مذمت می کردند. دودره بازی و باعث طرد افراد از جماعت می شد. راستی و راستکاری بسیار باارزش و پسندیده بود. کسی به خودش اجازه نمی داد که دیگری را بخصوص اگر آشنا و دوست باشد بفریبد. اگر هم چنین می کرد لااقل وجدانی داشت که آنرا هشدار دهد. اما اکنون ؟ تبانی و هم پیالگی از ابزار مهم زندگی است. به ویژه اگر پیشرفتی در آن باشد اینجاست که حتی به بستگان دور و نزدیک هم می کشد. اگر قرار است به نان و نوایی برسد چه باک که قدری هم از وجدان و انسانیت و راستی هزینه کند. چه اهمیتی دارد اگر با کمی کلک و نیرنگ به ساحل امن و آسایشی رسید که بر بالای خوان گسترده آن ضرر وزیان مادی و معنوی "کوچکوار گول خور" خود را به نظاره بنشیند. کافی است کمی از وجدان را سرکوب و مغلوب کند که چنین هم میکند. امروزه زندگی ماشینی و ناملایمات گوناگون به کمک افراد آمده تا در سایه آن به مهارتی برسند تا عذاب وجدانی را احساس نکنند. آخر دوستی و محبت تا آن جایی با ارزش و پسندیده است که منفعتی مادی یا معنوی در آن باشد وگرنه چه نیازی است که آدم خود را در قالبی از هنجارهای دست و پاگیری کند که به نام انسانیت می خوانندش. دوستی که در معرکه نیست و با آمال و آلام خود مشغول است چه  نیکو فرصتی را می دهد تا با دشمنش بر سر یک سفره نشیند و با کمال آسایش خیال بهره جوید. کافی است وجدان و ارزشها را نادیده انگاریم آنگاه هر کاری شدنی است. "اگر خدا(وجدان) نباشد هر چیزی ممکن است".

تا زمانی که انسان با طبیعت درگیر بود آرام , عادل , درست کردار و صادق بود لااقل برای هم نوع خود. اما از زمانی که نبرد بین منافع انواع آدم آغاز گشت صداقت و راستکاری نیز کم کم رخت بربست. آدمی صافی و روشنی دلش با صفای روحبخش طبیعت عجین است و از طبیعت است که لطف و صفای دل را می آموزد. در گذشته جمعیت روستایی بیشتر از حالا بود و طبعا لطف و صفای دلشان نیز بیشتر بود. صداقتشان به زلالی و شفافیت آب بود. اما اکنون ؟ به لطف و میمنت زندگی شهری و ماشینی و البته به همراه حقه و نیرنگ , ریا و غل و غش, منفعت جویی و خودخواهی , و ماهیت ویرانگری طبیعت که خاص اغلب آدمهای امروزی است , چنان بر سادگی و صداقت انسان وار گذشته تاخته اند که آدم دیروز ارزشهایش را نه در کنار زندگی درست و اصیل و پاک خودش بلکه در کنار جماعت ماشینی فخر فروش متظاهری جستجو می کند که خودش نیز از این منجلاب رنج می برد و در رویای رسیدن به همان صافی و صداقت گذشته ای است که از فطرت پاک و بی آلایش آدمی برمی خیزد. اگر به نجوای دلش گوش کند می گوید:"طراز زر کش پیرهنم مبین   چون شمع سوزهاست نهانی درون پیرهم..."(البته اگر هنوز اثری از همان وجدان پاک انسانی وجود داشته باشد). اما آدم امروزی گوسفند را نماد املیسم می داند و در عوض سگ و توله سگ را مظهر تمدن و آدمیت. چه مفلوک و بدبختند کسانی که آرامش و محبتی را که خود رمانده اند در حیوانات جستجو می کنند. مگر نه این است که خلایی را احساس می کند که آن خلا معمولا احساس نیاز به محبت و داشتن یک مونس و همدم و رفیقی است با او درد دل کند. در غیر این صورت به دنبال ابزار تفاخر است که چه بدتر. افسوس که زرق و برق ظواهر اغلب افراد را می فریبد و با خود همراه می کند.

بزرگ مرد شعر و ادب پارسی صدها سال پیش سروده است: "ز نیرو بود مرد را راستی  ز سستی کژی زاید و کاستی..." . این نمونه ای است از فرهنگ و هنجار با ارزش اصیل این مرزو بوم که حتی در اسطوره ای چون آرش کمانگیر بر تارک ارزشهای هر فرهنگی می نشیند و ما این چنین بوده ایم. زمان زیادی نگذشته است از دورانی که مردی و جوانمردی ورد کلام مردم کوچه و بازار بود. ایستادگی و مقاومت در برابر هر ناملایمتی قابل تحسین و ارزشمند بود. جامعه با هر خمودی و سستی سر ستیز داشت. غیرت و مردانگی در کار و تلاش برای کسب روزی حلال و بالا بردن شان و شوکت اجتماعی اعتباری داشت. کسی را با تخدیر و سستی و خمودگی راهی نبود الا جهت رفع عارضه ای و دردی. و با به یمن پیشرفت زندگی ماشینی و شهری و نهایتا با رسیدن به مراحل مختلف پیشرفت اعتیاد هم ارمغانی شد برای فرزندان همان قهرمانان بزرگمان که در گذر زمان رنگ اسطوره به خود گرفته اند. و البته چنین معضلی حاصل ضعف و کژروی افراد و مهمتر از آن نظام حاکمی که از وجود چنین بلایی سود می برد , است. فکر با عمل به آن است که به محک ارزش می نشیند , و چه ابزاری بهتر و راحت تر از این که قدرت عمل را از فرد و آن هم به دست خودش بگیری!

آنچنان که شاعران و نویسندگانمان گفته اند شیرین دلبند خسرو شد و نیز دل را به او سپرد. با تمام کژیهایی که خسرو به دلایل گوناگون داشت اما شیرین همچنان چشم دلش به او بود چرا که می دانست در پس آن کژرویهایش و در اعماق دلش به او دلبسته است. او حتی فرهادی را داشت که در عاشقی شهره عالم و آدم گشت و تا پای جان دلبسته اش بود. گرچه تا روزگاری دراز از آن عشق عمیق و خالص فرهاد بی اطلاع بود, اما زمانی هم که آگاه شد نه تنها در پی استفاده و بازیچه قراردادن وی برنیامد بلکه بارها به او گوشزد کرده بود که چه موقعیتی دارد. هیچگاه نخواسته بود که عشق و احساس وی را به بازی بگیرد و بر ناز خود بیافزاید و عاقبت نیز عاشق سرگشته جانش را در راه عشق پاک و خالص خود نهاد و به طور دردآوری جان داد. از آن طرف لیلی را هم این گونه می بینیم. از زمانی که عشق مجنون را نسبت به خودش درک کرد, با هیچ قیمتی حاضر نشد که وی را بفروشد. حتی مال و منال وافری که او را در بر گرفته بود نتوانست دلش را از بند مجنون رها کند چرا که به عشق و ارزش واقعی آن ایمان داشت. و همچنان تا آخرین نفس پایبندش بود. این دو مثال از عشق به دلیل همین ویژگیهای منحصر به فردشان است که در قصه و ادبیات ما جایگاه مهم و بالایی را یافته است و در پی آن برای مردم ما و در دورانهای مختلف الگویی باارزش بوده اندو از آن آموخته اند. اما اکنون ؟ انگار که افزایش تعداد عشق نمادی از پیشرفت و تمدن است. هر قدر دوستی و آنگاه ناروزنی بیشتر شود مایه بسی افتخار و  اقتدار است! راستی که به کجاییم؟ این دیگر از هر معضلی بدتر و ناپسندتر است.

می گویند زن تجلیگاه صفات جمالیه خداوند است و عشق از موهبتهای بی بدیل و والایی است که بهانه ای برای خلقت انسان قرار گرفته است. خداوند نمونه ای زمینی از زیباییهای روحی و ظاهری خود را در خلقت زن ترسیم کرد تا به هدفی اشاره کند که مورد نظر خود و جویندگان وی بوده است. عشق اگر واقعی بوده و به نیرنگ آلوده نباشد پدیده ای است کاملا جدی و پاک و زلال و نمی توان آن را انکار کرد. از هر پلیدی و پلشتی به دور بوده و مظهری است از ناز و نیاز فطری انسان که موجب پیدایش دیالکتیکی است جهت رسیدن به کمال و چه نیکو گفته است پائولو کوییلو که " عشق نبردی است  برای رسیدن به کمال " . اما امروزه چه بر سر این پدیده پاک و بی غش آورده اند این جماعت سبکسر ویرانگر. عشق را به چنان آلودگی ای آغشته اند که فقط می تواند به عنوان ابزاری برای اغفال و آنگاه از پای درآوردن دشمن به کار آید. عشق و دوستی را به لجن می کشند و آنگاه در وصف مناقبش چکامه سرایی می کنند. و البته چیزی جز لقلقه زبان نخواهد بود. ادبیات ما پر است از داستانها و آموزه های عشق و عاشقی اما به ندرت می توان از موارد نیرنگ و کلک در آن یافت مگر در موضوعات خاصی چون هجویات و هزلیات که کسی از ظاهر آن به عنوان متن آموزنده استفاده نمی کند بلکه در کنه کلامش همان ارزش و هنجار واقعی را درک می کند. اما این چنین نیرنگ و تخریب عشق و عاشقی چگونه به درون این جماعت حلول کرده است؟ آیا می توان این معضل را تماما نتیجه عصر ارتباطات و بخصوص ارتباطات فرامرزی دانست؟ بی شک تاثیر گذار است ولی نه کاملا. چه کسی به ما می آموزد که حتی با خودمان هم روراست نباشیم ؟ آیا این اشکال از خودمان نیست؟ البته که هست.

اصولا امروزه کمتر کسی را می توان یافت که توجهش به دیگری ناشی از حس دوستی و انسان دوستی باشد. در جامعه , محل کار , بین دوستان و آشنایان , و حتی بستگان دور و نزدیک کار به جایی رسیده است که هیچ سلام و احوالپرسی نیز بدون منفعت جویی نیست. تظاهر به دوستی و خاطر خواهی از هر نوعش ابزاری برای پیشبرد اهداف و رسیدن به مطامع شخصی شده و جالب اینکه برخلاف گله مندیهای گاهی اوقات افراد از ریا و تزویر در دوستی باز همین روش برای همه کاربرد دارد. تا آنجا آدم از هر سلام و اظهار دوستی بری و بیزار می شود و نسبت به هر کسی مظنون و بدگمان. رییسی که در پشت میز ریاست است محبوب دلها و زیبای نیازمندانش است, هر عشق و دوستی با وجود او و منافع حاصل از او محکوم به فنا و نیستی و بی ارزش است. و همین که از آن طرف میز به طرف دیگر منتقل شود همان پوچ و بی ارزشی است که لیاقت جواب سلام و احوالپرسی هم ندارد. عشق نمادین و اسطوره ای ما به اینجا رسیده است. و همچنان در این مسیر گام برمی دارد. عشق و دوستی دودوزه  با کلک جزیی از مرام و مسلک ما می شود و ملکه وجود غالب افراد خواهد شد. خوشا به حال آنان که منظر نگاه نظر کنندگان کیمیاگرند و گرنه در این راه علاج و درمانی نمی بینم.

در چنین روزگار و اوضاع و احوالی است که رستم دستان فاتح هفت خوان و دیو کش قهرمان و اسفندیار رویین تن و نوید دهنده راه رستگاری و نجات از ماموریت والای انسان دوستانه و میهن پرستانه خود چشم پوشیده و ره گردنه گیری و دزدی را پیشه خود کرده اند. آخر چه راهی راحت تر و پر سود تر از اینکه دو رقیب سرسخت و دو هماورد بی همتا در کنار یکدیگر تجارت بی رقیبی را بنیان گذارند و به سود سرشاری برسند. مگر آدمی چه می خواهد جز مواهب دست یافتنی از هر نوع و به هر قیمتی که آن هم به آسانی به دست می آید آنچه از آخرت و جهان مینوی گفته اند تخیلی بیش نیست. پس قدرت که باشد همه چیز دست یافتنی است. گفتنی ها بسیار است اما مجال اندک. و خلاصه کلام اینکه این جماعت کژرو و "کوچکوار گول خور" غافلند از اینکه خود در دور باطل به سر می برند و همچون کف روی آب اند که با آرامش آب آهنگ فنایشان نواخته می شود...

موضوعات پراکنده ای بود اما چاره ای جزنوشتن آن ندیدم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/01/22ساعت 11:29  توسط بابک  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

صبح روز سه‌شنبه ۲۰ فروردین خدیجه مقدم، فعال جنبش زنان در منزل خود بازداشت شد. همسر خانم مقدم، به دویچه وله گفت، سه مامور نیروی انتظامی با همراهی یک پلیس زن، با فشار و زور وارد منزل آنها شده و پس از زدن دستبند به خانم مقدم، او را با خود برد‌ند.

خدیجه مقدم  فعال کمپین یک میلیون امضا و عضو گروه مادران صلح است. خانم مقدم پس از بازجویی در اداره امنیت پلیس، به دادگاه انقلاب منتقل شده و اینک در بازداشتگاه وزرا به سر می‌برد. اتهام خدیجه مقدم، اقدام علیه امنیت ملی عنوان شده است. به همسر ایشان گفته‌اند که دادگاه در روز چهارشنبه ۲۱ فروردین به این اتهام رسیدگی خواهد کرد.

دویچه‌وله: آقای خسروشاهی، همسر شما خانم خدیجه مقدم را برای چی دستگیر کرده‌اند و الان چه خبری از ایشان دارید؟

اکبر خسروشاهی: خانم خدیجه مقدم را بخاطر این فعالیت‌های مدنی که داشته دستگیر کردند و اتهام علیه امنیت ملی به او زده‌اند. صبح حین کارهای خصوصی‌اش بوده که سه مامور آمدند و به زور در را باز کردند، با فشار. یک خانمی هم همراهشان بوده و به او دستور دادند که لباس بپوشد و دستهایش را دستبند زدند و بردند. اول به پلیس امنیت ملی در عشرت‌آباد، بعد از آنجا به دادگاه انقلاب و از دادگاه انقلاب هم الان در منکرات آنجا هستند. تا فردا که ببینیم داداگاه چه دستورالعملی صادر می‌کند.

بیشتر

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/01/21ساعت 9:34  توسط بابک  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

مسجد جامع یزداز قدیمیترین مساجد ساخته شده درایران مربوط به حدود ۷۰۰ سال پیش می باشد. در بنای این مسجد معماری ایرانی را در ساخت مسجد به بهترین و کاملترین شکل می توان یافت . به طوریکه فرهنگ ایرانی و اسلامی را با هم گرد آورده است.میگویند در فضاهای کناری مسجد و در جوار محراب اصلی آن که هیچگونه نقش و نگار و کاشیکاری وجود ندارد محلی برای فرقه های دیگر اسلامی و حتا غیر اسلامی بوده است. مخصوصا دراویشی که در مکانهای بدون نقش و نگار باید به عبادت مشغول شوند این مکانها بسیار مناسبتر بوده است. اگر چنین چیزی درست باشد نشان دهنده روح مسامحه و تساهل بسیار ارزنده ایرانیان است که با هنر و مدیریت خود توانسته بودند با کنار هم نشاندن مردم با عقاید گوناگون را به عنوان نمادی از روح تساهل و تسامح به رخ سخت اندیشان بکشانند.

اگرچه ایران باستان و بررسی دورانهای گذشته خود گویای برخورد متمدنانه ای از جانب فرهنگ اصیل ایرانی نسبت به دگر اندیشی است.اما در دوران اسلامی کمتر به چنین آثاری برخورد می کنیم . یکی از این آثار و نمونه ها را در مسجد جامع یزد می توان یافت.

اگر در محراب اصلی آن که در زیر نشان داده می شود نظری بیافکنیم و نگاه خود را به بالاترین قسمت محراب بیاندازیم نکته جالبتری را می توانیم ببینیم که در نوع خود بی نظیر است. متاسفانه در عکس زیر نمی توان آن را مشاهده کرد. درست در بالای محراب نقشی از نماد عناصر چهارگانه و نمادی از آیین میتراییسم را می بینیم که یادآوری است از فرهنگ اصیل و با ارزش ایران باستان و طبعا تاثیر عمیق آن بر مردم و اسلام. این نماد که مانند دو حرف اس انگلیسی است و به صلیب شکسته معروف است در واقع همانا نماد کیش نیاکانمان است که همچنان در بالای محراب می درخشد.

البته می توان حدس زد که شاید برای تبلیغ و تهییج و تقویت مقوله نژادپرستی بود که هیتلر آن را به عاریه گرفته بود و به عنوان سمبل نازیسم به کار می گرفت. اما آنچه مسلم است اینکه فرهنگی که غنی و پر بار است همواره باقی خواهد ماند حتا اگر ناملایمات و جور زمانه فشاری ناجوانمردانه بر آن وارد کند. این نمونه ای کوچک از این دست از نشانه های فرهنگی است.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/20ساعت 18:30  توسط بابک  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

عرضه اینترنت با سرعت 224 مگابیت بر ثانیه در مالزی

یک شرکت ارائه دهنده اینترنت (ISP) در مالزی اعلام کرد که به کاربران خود پهنای باند با خطوط پر سرعت 224 مگابیت برثانیه را با قیمت تنها 58/1 دلار در ماه عرضه می کند.

به گزارش خبرگزاری مهر، یک شرکت ارائه دهنده اینترنت (ISP) با عنوان Velchip Sdn Bhd بزرگترین فناوری پهنای باند دنیا را به مشترکان خود عرضه می کند.

این "آی اس پی" برای اجرای پروژه این فناوری که BPL نام دارد 14 میلیون دلار هزینه کرده و قرار است 400 هزار مسجد و 60 میلیون کاربر را در سراسر مالزی به خطوط پر سرعت این پهنای باند مجهز کند.

کاربران این پهنای باند می توانند با سرعت بسیار سریع 224 مگابیت بر ثانیه به اینترنت متصل شوند و تنها 58/1 دلار در ماه برای اشتراک پرداخت کنند.

در این خصوص مقامات این "آی اس پی" توضیح دادند: "در این پروژه اینترنت بسیار پر سرعت نامحدود با سرعت 224 مگابیت برثانیه به 60 میلیون کاربر عرضه می شود."

براساس گزارش BroadbandReports، با اجرای این پروژه مالزی اولین کشوری خواهد شد که به بیشترین تعداد کاربر این خدمات را عرضه می کند. در حقیقت در حال حاضر گوگل در تکزاس به حدود دو میلیون کاربر پهنای باند با این سرعت را ارائه می کند و در سال 2007 نیز پروژه Corinex BPL محصول "آی بی ام" در آمریکا اینترنت با سرعت 224 مگابیت بر ثانیه را در اختیار حدود 15 میلیون کاربر گذاشت.

منبع: خبرگزاری مهر

پاینده ایران: این در حالی است که ج.ا. روز به روز بر فیلترینگ و سانسور خود افزوده و همچنان به توقیف و محدودیتهای گوناگون علیه نشریات ادامه می دهد. مقایسه بین سرعت ۲۰ تا ۴۰ کیلوبایت در ایران نسبت به سرعت اینترنت در دیگر کشورها به راحتی گویای روند واپسگرایی نظام حاکم بر ایران است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/01/20ساعت 13:55  توسط بابک  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

عکسهای  روز از گاردین

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/19ساعت 17:10  توسط بابک  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

دانش جعفری : مهار تورم محقق نشد

کیهان : اولویت مهار تورم

روزآنلاین : محمود احمدي نژاد رييس دولت كه در پيام نوروزي خود از "طرح بزرگ اقتصادي" خبرداده است، در روزهاي اخير ‏با صدور چندين بخشنامه و همچنين در ديدار با استانداران، خواستار تلاش براي مهار گراني شد.اين درحالي است كه ‏به عقيده كارشناسان اين نوع "تلاش" ها نه تنها تاكنون "موفق" نبوده بلکه موجب گراني بيشتر هم شده است. حتي ‏داوود دانش جعفري، وزير اقتصاد جمهوري اسلامي به خبرگزاري مهر گفته است: "باوجود تلاشهاي بسيار، دولت در ‏زمينه مهار تورم در سال 86 به اهداف خود نرسيد و سال گذشته تورم 4 تا 5 درصد بالاتر از سال قبل از آن بود". ‏

بر همين اساس است که اقتصاددانان به صراحت سياست هاي اقتصادي دولت را عامل اصلي گراني ها مي دانند. سعيد ‏شيرکوند، اقتصاد دان در همين ارتباط به آفتاب گفته است: "بي‌دليل نيست که رئيس محترم دولت و رئيس‌ محترم مجلس ‏شوراي اسلامي و‏‎ ‎برخي ديگر از همکاران هر دو در هفته‌هاي گذشته بسيار کوشيدند که عملکرد يکديگر را‎ ‎عامل تورم ‏سال آينده معرفي کنند در حالي که تورم سال آينده صداي گوش‌خراش‌ساز‎ ‎شکسته‌اي است که دولت نهم و مجلس هفتم در ‏سال 85 و 86 آنرا نواختند‏‎."‎

از سوي ديگر دكتر محمد باقر نوبخت، رييس مرکز‎ ‎پژوهش‌هاي اقتصادي مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص ‏مصلحت به ايسنا گفته است: "نه تنها مشكلات اقتصادي كم نخواهد شد بلكه رشد اقتصادي كشور در سال 87 كمتر از ‏سال جاري و حدود شش درصد‏‎ ‎پيش‌بيني مي شود".‏

بیشتر

و البته یکی راههای مهار تورم نیز می تواند به شکل زیر باشد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/18ساعت 13:58  توسط بابک  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

از ابتدا معلوم بود که صنعت جهانگری ما همچون دیگر پروژه های نظام یا بیکاره و یا ناقص است. تجربه نشان داده است که هر زمان روسای مملکت از بهبود حرف می زنند باید در انتظار یک ضایعه دیگری باشیم. رییس دولت عدالت گستر بارها از رونق دادن به صنعت گردشگری وعده داده بود بنابراین می توان انتظار داشت که در جهت تخریب این بخش نیز گام بردارند.

با کمال تعجب اخبار بارها اعلام کرد که امسال با آمار ۲۶۰۰۰ گردشگر خارجی رقم شاید کم سابقه ای از گردشگر خارجی را داشته ایم . مانند همه آمارهایی که رژیم می دهد این هم جای بحث و بررسی دارد چرا که شواهد خلاف این را نشان می دهد.  همانطور که همه شاهد بوده ایم که چه بلایی بر سر آثار ارزشمند تاریخی مان آورده اند به همان ترتیب نیز در مسافرتهای نوروزی نیز با روشی دیگر به محدود کردن و کمرنگ تر کردن صنعت گردشگری همت گمارده اند. سوای کنترلهای به جای ترافیکی هر جا که وارد می شوی به جای آنکه فضای گردشگری را مشاهده کنی با فضای نظامی و انتظامی برخورد می کنی. گاهی نیروهای انتظامی را با راهنمایان گردشگری اشتباه می گیری!

در مسیر یزد و کرمان که پا بگذاری با آثار بسیار ارزشمند تاریخی از ایران باستان و سرمایه های ملی مان برخورد می کنی . اما متاسفانه بسیاری از آنها گمنام است. بسیاری از این آثار تاریخی را حتی مردم همان شهر نمی شناسند! حتی یک بار نیز شاید نام آن محل را نشنیده اند. طبعا مقصر اصلی نبودن اطلاع رسانی و بعد شخص ناآگاه است.

بسیاری از شهرها یا جاهایی که دارای آثار دیدنی هستند بدون راهنما بوده و یا راهنمایی بسیار ضعیفی دارند. مطمئنا بیش از آنکه درمورد ارزشهای فرهنگی مان بدانیم راجع به جزییات حرکتهای فلسطین و لبنان و اتفاقات آنجا اطلاعات داریم !

از نقاط ضعف کاملا مشهود و اسفبار گردشگری ج.ا. نداشتن راهنمایان آگاه و مسلط به موضوعات گردشگری است. راهنمایانی را دیدم که حتی اطلاعات اولیه و بسیار ساده ای را که هر شخصی باید بداند نداشتند بعضا اطلاعات نادرستی را هم به مسافران ارایه می دهند. از جمله جاهایی که درگیر با نواقص و کاستی های بسیارند نارین قلعه میبد کاروانسرای شاه عباسی عقدا- گنبد جبلیه کرمان- قلعه دختر و قلعه اردشیر کرمان- مسجد جامع یزد را می توان نام برد - عدم اطلاع رسانی درست و کافی از آتشکده های یزد وکرمان - همچنین  بسیاری از جاهای دیدنی دیگری که مانند اشکفت سلمان ایذه (با رنگ پاشی بر روی کتیبه ۳۰۰۰ ساله ) نمایانگر  حماقت و بی شعوری  افراد دوران جاهلیت می باشند.

شمردن بلاهایی که ج.ا. و برخی افراد نادان بر سر فرهنگ و آثار این مرز وبوم آورده اند از حساب بیرون است. از نکات جالب توجه اینکه هر شهر و ولایت ایران دارای یک لهجه و گویش و یا حتی زبان خاص خود می باشد. اما کمتر جایی می توان موسیقی محلی با کلام و یا بی کلام از آن منطقه بدست آورد. این خود جای بسی تامل و اندیشه است.

فردا - طی سال های اخیر روندی سئوال برانگیز در خصوص تخریب میراث اصلی مربوط به دوران درخشان دفاع مقدس و جایگزینی آثار نوساخته یا بازسازی شده و توریستی کردن این مناطق! آغاز شده است.

 

     

تخت جمشید                                          منطقه شلمچه

با احترام به عزیزانی که طی ۸ سال حماسه هایی منحصر به فرد را خلق کردند آیا دیدن مناطق جنگی برای مسافران داخلی و خارجی جذابیت بیشتری دارد یا دیدن آثار تاریخی و طبیعی ؟ آیا رژیم هدفی جز تخریب فرهنگ و هویت و حاکم کردن فضای غم و اندوه و در پی آن تخدیر جسم و روح ملت می تواند داشته باشد؟

آبشارهای شوشتر

بد نیست بدانیم که قلعه سلاسل (به گفته کارشناسان مربوط به زمان هخامنشیان) در شوشتر تا همین چند سال پیش میدان مشق و سیبل آر پی جی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده است!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/11ساعت 13:11  توسط بابک  |  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin